آرنیکا

دنیای من........

خدایا شکرت به خاطر تمام نعمتهایی که از ما دریغ نکردی

16 تا 18 ماهگی!

جهان به این بزرگی مال من است… اگرچه اپارتمان های آسمانخراشی ندارم، اگرچه سوار بهترین و اخرین ماشین های ساخته دست بشر نمیشوم، و اگرچه… در عوض من صاحب چیزهایی هستم که خداوند به من به رایگانی ارزانی کرده است، اری من خوشبختم.. چون این جهان به این بزرگی برای من خلق شده است… من خوشبختم اگر فقیرترین فرد تاریخ جهان هستی باشم… من خوشبختم چون انسانم… من خوشبختم چون می اندیشم… چه خوشبختی بالاتر از اینها……؟! دختر نازممم دیگه خانممم شدی بزرگ شدی! 16 ماهه که شدی کم کم به خواب داخل  اتاقت و تختت عادت کردی اما به هر حال مشکلات خود...
30 ارديبهشت 1394

از تولد یک سالگی تا 16 ماهگی!

سلاممم بهتر بود عنوان این مطلب رو میذاشتم یه مامان پر مشغله یه آرنیکای وابسته! دختر نازم این روزها فقط چسبیدی به من شاید باور نکنی تو این مدت من جمعا 1 ساعت هم پای لپ تاب نشستمم چون نمیذاری! بگذریم این روزها کنار تو به ما خیلی خوش میگذره هر چنر برامون روزهای پر مشغله و پر دغدغه ای هستش! تو این چهار ماه چه گذشت ....اول بگم که هر هفته تقریبا با مشکل دندون در اوردن سر و کله میزنیممم و شما همچنان بد غذایی!...تا 14 ماهگی البته از 11 تا 14 ماهگی سرلاک خوردی و بعد تعطیل!...13 ماهگی بالاخره گفتی مامان تقریبا تمام کلمات رو میگی و اونایی رو که بلد نیستی اولش رو میگی!مثل کباب..ک ......دایی..دا...مهبد..مه....کوروکودیل..کور..کور....
4 مهر 1393

1 سالگیت مبارک تنها گل زندگیممم

الان که دارم برات مینویسممم تمام وجودمممم پر از خوشحالی و چشمام پر از اشکه!چرا؟؟ چون هیچ چیز بجز وجودت نمیتونست به زندگی من گرما بده و منو خوشحال کنه عزیزممممم هر بار که میبوسمت بهت میگممم خدایا شکرت آرنیکا دادی و تو با تمام وجودت میخندییی! عاشقتمممم!   عزیزممم باورم نمیشه از اون روز قشنگ از اون گریه بی نظیر یک سال گذشت!!!...شب بیداریا!واکسنای درد ناک نیش زدنای دندون....مهم اینه با تووو گذشت....دوستت دارممم عزیز دوردونممم یکی یه دونمممم شعرایی که من و بابایی فل بداهه برات گفتیم: بابایی :آرنیکا نازه.....آرنیکا جواب میده :بل بل... بابایی:ناز نی نازه...آرنیکا جواب میده :بل بل... مامانی:ارنیکا ...
15 خرداد 1393

جشن مروارید آرنیکا جونمممم

بالاخره تونستم برات جشن دندونی بگیرمم دختر نازممم ....از بهمن تصمیم به گرفتنش رو داشتیم اما اسباب کشی و عروسی دایی جون و فوت بابا بزرگممم یکم عقبش انداخت دختر گلممم شما تا امروز 3 تا دندون داری!جالبه که 2 روز بعد ازجشن هم 4 اومین مرواریدت جونه زد!مبارکت باشههه!   دومین مرواریدت خیلی اذییتت کرد....   بریممم ادامه مطالب و تصاویر جشنت مامانی جونممم............             کوکیز زله آکواریم و پاناکوتا     ...
25 ارديبهشت 1393

11 ماهگیت مبارک!

١١ ماهگی به روایت تصویر...   در ادامه مطالب.... اولین نوروزت مبارک قشنگمممم : یه روز خوب در چیتگر       دخترم پارک رفته!         دخترم بازی هوش میکنه ! روز سیزده بدر ...بابایی برات کباب درست کرد و خیلیییییییی دوست داشتی عزیزمم! شیرین من قوربون خنده هات برمممم!عاشقتمممم! دیگه از میزامون بالا میری! ...
25 ارديبهشت 1393

9 ماهگیت!!

ابتدای ٩ ماهگیت با هم رفتیمممم همدان با یه عالمه برف و کلیی عکس و برف بازی!     روز ١ بهمن هم اولین مرواریدت جونه زد گلممم مبارکههههههههههه....چند روز بعدش مامان بزرگ فرانگیست اومد و گندومم و ...بوداد و ریخت سرت قیچی و خودکار و قرانم ...گذاشت جلوت ببینه چه کاره میش و شما قران برداشتی زود میگذره مامانی کنار تو بودن خیلی لذت بخشههه با هم بازی میکنیم شعر میخونیممم .......بهترین بهانه خنده های من شدی عزیزمممم خیلی دوست دارمممم ...خیلی چیه اصلا واژ ه ای براش پیدا نمیکنممممم! این روزا حسابی غلت میزنی داد میزنه خودت میکشونی زیر راحتا و نهار خوری....ما هم اسباب کشی داریم و شما حسابی ذ...
27 فروردين 1393

7 و 8 ماهگی عزیزممم

٧ ماهگی دخترمم : داری سعی میکنی خیلی مستقل و خوب بشینی!شیشکی میبندی اساسی! سوپ برات درست میکنمم در طعمای مختلف اما زیاد دوست نداری!خیلی ناراحت میشمممم نمیخوری!اما پوره سبزیجات دوست داری! این روزا من رژیم محصولات گاویممم خیلیییی سخته!اما به خاطر سلامتی شما تحمل میکنم! دختر نازمم خانمی انقدر که نگووو میمونی پیش مامانی و من میرم سر کار! سیب و موز میخوری! قد و وزنت ابتدای ٧ ماه :قد٦٧  وزن :٧٩٠٠ آرنیکا و هالووین! این بادیتو که میپوشی سرت دعوا میشه!   آرنیکا اشپز میشه! یلدای دخترممم با لباس هندونشششششش که همه گاز گازت کردن عزیزممم انقدر خوشمزه شده بودی! اینم پیراهن ...
3 بهمن 1392

دخترم عشقم تمام زندگیم 6 ماهه شد!! نیم سالگیت مبارک!!!

خدایا چقدر شکرت کنم خدایا هر ثانیه ١٠٠٠٠٠٠٠٠ بار شکرت که این هدیه الهی رو به من دادی! باز هم تکرار میکنم هر لحظه که میگذره دلم میسوزههه دلم تنگ میشه برای ثانیه قبلی با تو بودن دخترممم عزیز ترینم چقدر خوبه که تو رو دارم چقدر خوبه که ما در کنار همیمممم ...... خیلی جالبه برام که با هر حسی باهات صحبت میکنم کاملا درک میکنی...نازتو میکشم ناز میکنی قوربون صدقت میرم میخندی براممم برات اواز میخونم برام اواز میخونی...... چه کارا یاد گرفتی تو این ماه؟! الان برات میگممممممم یاد گرفتی بوف بخوری و بگی بوف...با لعاب برنج ٢ هفته اول و فرنی ٢ هفته بعد شروع کردیم  که خیلییییی دوست داری و تموم میشه گریه میکنی!! اب میخوری خیلی دوست داری!!...
3 آذر 1392

5 ماهگیت مبارک

خدایا شکرت  هر بار که نگاهت میکنم شکر خدا رو میکنم عزیز دلم چی میتونست من رو انقدر خوشحال کنه بجز وجود تو مامان جان خیلی دوست دارم خوشحالم که تو هم یه روز مادر میشی و تمام احساس من رو درک میکنی! بگذریم ماه پنجم زندگیتم عزیزم گذشت با تمام شیطنتات و شب بیداریات خیلییی حسرت تک تک روزهای گذشته رو میخورم ....  خوب آرنیکای ناز مامان اخر ٤ ماهگی واکسنش رو زد و یکمی شب بیداری داشت و اذیت شد هفته بعد از واکسنت باز هم دل ما هوای سفر کرد دختر نازممممممممممممم باز هم بار سفر بستیم به سمت رشت و خلخال و اردبیل و آستارا بسیار بسیار خوش گذشت کلی هم اب گرم رفتیم!شما هم لباسای بافتنی که مامانی برات بافته بود رو امتحان کردی...
7 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرنیکا می باشد